یهویی...

سلام!!!!

اقا قبل این وبلاگ ما یه وبی داشتیم به نام دنیای شکیب.البته اونم اسم وب بی نقطه بودااا .ولی آدرسش دنیای شکیب بود.

یه زمانی بود که توو اون وب رسیدیم به ماه رمضون .براتون بگم از شب تا سحر بچه ها انقدر پایه بودن توو وب بودن و با هم تبادل نظر میکردم.و تا حالا شده بود شبی دو تا پست میذاشتم و در موردشون حرف میزدیم. از دعوا بگم تا بگو و بخند.

اما هیچی توو دل بچه ها نبود.وقتی هم بحث میکردیم با هم با منطق بودیم نه اینکه هی بخواییم به هم بی احترامی بکنیما.

ما هم مینشستیم بالا سر بچه ها و مدیریت میکردیم که مثلا خودمون مدیر وب بودیم.اینجوری.

اما الان هر کی میاد توو وب اول چاقو در میاره که بزنه مارو.

جدیدا اخباری به گوشم رسیده مبنی بر اینکه شکیب می خواد بره از وبلاگستان و

بی نقطه رو ترک کنه.کجا برم بابا تازه اومدم.من تا بی نقطه رو زن ندم نمیرم از اینجا.من که میدونم اگر برم نصف این وبلاگستان در وبلاگاشونو تخته میکنن میرن.

تازه بچه م شده دو ساله.خلاصه که شکیب اینجا،شکیب اونجا، شکیب همه جا حضور داره و وبلاگای همه ی شما ها رو نا محسوس زیر نظر داره.

خلاصه بگم که یه نگاهی به دورو برتون بندازید بابـــــــــــــا.یه کم زیاد تر کنید حضور توو وب ها رو تو رو خدا.

آمار وبلاگا داغون.مقوا اصن.کامنت هم که هیچی.

 

الانم بزن بریم وب گردی.

 

وضوی عش رو میتونید در اینجا بخونید

[ دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]

شب قسمت ها...

سلام.

التماسی که در ذهنم است را به هیچ زبانی نمی توانم خدمتتان عرض کنم.

سکوت بهترین جمله ی دنیاست زمانی که حرف هایمان بزرگ است.

گریه های این شب هایتان را به گران ترین قیمت خریدارم.آن هم نه به قیمت دنیایی.

سکه های پرداختی برای گریه های امشب تان را با هیچ سکه ای نمیتوان خرید.

خواهش میکنم ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

التماس دعا

شکیبا

امضا

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]

ارزش و احترام...

 

از اونایی که رقبت زیادی به نفر قبلیت نداشتم و بیشتر دوست دارم وبلاگ ارزشی باشه تا بازی زود تر آپ کردم.

این موضوع امروز رو ارزش و احترام انتخاب کردم.چون احساس کردم توو جامعه مون خیلی از ارزشها زیر پاگذاشته شدن.خیلی بی احترامی ها میشه.

ارزش انسان از طریق دیگران مشخص نمیشود.شما ارزش دارید چون خودتان این طور می گویید.اگر برای تایید ارزش خودتان به دیگران متکی باشید این ارزش مال دیگران است نه از آن شما.ارزش انسانی خودتون رو به چیز های خارج از خود وابسته ندانید.

باید بگم که یکی از ارزشمند ترین موجودات در زندگی انسان ها وجودمقدس پدر و مادر است.

در بین خیلی خود از ماها احترام به دو گوهر موجود در عالم از بین رفته.با دلیل اینکه من با مادرم رفیقم و یا بابام دوستم آنها رو تو خطاب میکنیم.

آیا واقعا انقدر ارزششان پایین است که همتای یک دوستی از ما باشند که هیچ زحمتی برای ما نکشیده اند؟

تا شمانتوانید برای اطرافیان خود احترام قائل باشید نمی توانید برای خود احترام و ارزش خریداری کنید.

دوست دارم نظرتون رو در مورد احترام و ارزش بدانم.

همچنان پست پایین فعال است.

[ دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]

نفر قبلیت...

 

سلام.

اول یه معذرت خواهی بهتون بدهکارم چون توو پست قبلی خیلی نبودم.2 دلیل داشت.یک اینکه لب تابم نبود.دوم اینکه وقت بسیار کمی داشتم .

اما درمورد پست قبلی باید بگم که خیلی هاتون فقط در مورد جن حرف زدید.در صورتی که منظور من خرافه ها بود.

تولد نوشت:امروز تولد 2 سالگی وبلاگم هست.

موضوع بعد نوشت: شما بگید اگر چیزی مد نظرتون هست.

[ یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]

خرافه ...

 

سلام.اولا ببخشید که کمی کم پیدا شدم.ولی از الان به بعد قول میدم بیشتربیام.اما اینم که نظرات توو ماه مبارک خیلی کم شده هاااا.

یهویی میای اینجا میبین بی نقطه اثاث کشی کرده و رفته و دیگر هیچ.(شوخی)

بهتره بریم سر یه موضوعمون.

خیلی از ماها خیلی از خرافات رو شنیدیم وبعضی هامون باورشون کردیم و بعضی هامون اصلا بهشون اهمیت ندادیم.

ولی جالبه که بدونید بعضی داستان هایی که ما اسمش رو میذاریم خرافه روایت هم در موردش داریم.

مثلا جن.یه روایت رو یه جایی خوندم که نمیدونم کجا بودکه خوندمش مضمونش این بود که جن در روی زمین بیشتر دوست داره در چهره و بدن مادی گربه ی سیاه در بیاد.

من اخیرا یه تحقیقی دارم میکنم در مورد خرافات.ازتون میخوام که کمکم کنید.خیلی نیاز به خرافه هاتون دارم(عه چیزه منظورم به خرافه هایی که شنیدید دارم نیشخند

هر کسی هر خرافه ای که سراغ داره رو بگه.

اصن درموردش هم صحبت بکنید.بگید تا اندازه قبول دارید خرافه ها رو.تا حالا تجربه کردید اصن؟

اصن خرافه ای وجود داره؟

موضوع بعد نوشت:بازی نفر قبلیت به در خواست محمد رضا.


ادامه مطلب

[ شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]

میز گرد (کدومشونی...)

سلام.

امان از این نصف نفر.کلا وب ما رو اشغال کرده.از نظراش گرفته تا این پیشنهاد موضوع.

من عاشق این جور خواننده ها هستم.بابا باید اینجوری باشه و فکر کنه وب مال خودشه.

پیشنهاد میکنه انتقاد میکنه و کلی حرف میزنه همش نظر میذاره حتی اگر حرفی برای گفتن هم نداشته باشه حاضری یزنه.البته خیلی ها هستن که هستن و حاضری میزنن مثل خانم آلما و خانم صبا و خانم ف.ز و ... اما این خانم ها پیشنهاد و انتقاد خیلی کم میکنن.

خیلی ها هستن خاموش هستن.یعنی خوانده ی خاموش هستن.

اما زیاد حرف زدم.

بریم سر موضوعی که حسن کچل انتخاب کردم.

اولین چیزی که در مورد عنوان پست به فکرت میرسه چیه؟

کدومشونی؟

خیلی از ماها روزمره گی هایی داریم. و انقدر با این روز مره گی خوو گرفتیم که واقعا باورمون شده که اون هستیم.شاید این روز مره گی ها دروغ باشه.

اصن تعریفتون از دورویی چیه؟چرا بعضی ها حذب باد هستن؟چرا بعضی ها نمیتونن خودشون باشن؟

شما چی؟خودتون تا حالا شده دورو باشید؟خواهشن صادقانه باشید.

خودم بگم...

حقیقتا من از یکی از دوستام بگم که فوق العاده متنفر بودم ازش.دوست که نبود هم کلاسی دانشگاهیم بود.این همیشه برای ما که یه گروهی بودیم کلاس میذاشت.

ما بچه های هم همیشه قرار گذاشته بودیم که این بنده خدا رو سر کار بذاریم.

بنده خدا همیشه تا آخری که فارغ التحصیل شدیم فکر میکرد من بچه نمایده ی مجلسم یکی از دوستام نوه ی هاشمی بود چون فامیلیش هاشمی بود و کلی سر کارش میذاشتیم.خب این هم یه نوع دورویی هست دیگه.

کلا از افرادی که بخوان کلاس بذارن برام خوشم نمیاد.

موضوع بعد نوشت:خرافه هایی که شندید تا به حال.

[ شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ بی نقطه ]

[ نظرات () ]